X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مفسر




شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدنبرق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر

من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی  هستم  اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود …

!

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

 هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

 در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

 این ادب اصیل مان است:نجابت - قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی

 

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می داد.

 

حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد. از هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آن ها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آن هایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.

دلیل این رویداد، سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :

·         در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده می شد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.

·         هر روز از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.

·         هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد.

·         همه به جاسوسی برای دریافت جایزه که خطری هم برای دوستانشان نداشت عادت کرده بودند.

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است

·         با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.

·         با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می شد و خود را انسانی پست می یافتند.

·         با تعریف خیانت ها، اعتبار آن ها نزد هم گروهی ها از بین می رفت.

 

و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.

این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می شود.

سوال :

در زندگیمان به چه میزان خودمان و اطرافیانمان را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟

 این متن برام میل شده بود  

فکر کردم ارزش انتشار داره

 

 

نمی دانم چقدر درست باشد اما همیشه برای من یک شباهتی بین بعضی خصوصیات "دین" با حضرت عباس علیه السلام وجود دارد ...

خدا توی قرآن می گوید دین برای من چیزی جز اسلام نیست... یعنی تسلیم شدن. یعنی انقیاد و به بند کشیده شدن...

"إنّ الدین عند الله الإسلام"

سر تا پای دین را هم وقتی نگاه کنی مجموعه ای از محدودیت هاست.

یک سری غل و زنجیر است که خودت با اختیار خودت به دست و پای خودت می بندی .

حق و حقوقی هم به تو می دهد اما همین حق و حقوق هم انگار با کلی تکلّف یا تو بگو تکلیف در هم آمیخته اند...

نمونه ی بارز این محدودیت ها همین "حجاب".

بالأخره هر چقدر هم که مصونیت و از این جور چیزها باشد اما خداوکیلی باز هم محدودیت است...

از نماز و روزه و خمس و زکات و حج بگیر که هر کدامشان کلی تکلیف و تکلف و محدودیت روی دوشت می گذارند تا جهاد که تا جانت را نگیرد ول کن نیست...

حالا تو بگو این ها محدودیت نیست عین آزادی ست... عیبی ندارد آزادی ست... اما دلم می خواهد جلوی تیر و گلوله جمال مبارکت را زیارت کنم... بالأخره شوخی نیست که. جنگ است.یکی می کشد یکی کشته می شود... باید جانت را تقدیم کنی و هیچ شکایتی هم نداشته باشی...و طوری راضی باشی که یک وقت اجرت ضایع نشود...باید التماس کنی که اگر مُردی خدا این مردن را از تو قبول کند...

این هایی که گفتم هم خود دین نیستند. تبعاتش هستند.. خدا می گوید دین آن تسلیم شدن اول کار است... پذیرفتن این که هرچیزی شنیدی بگویی چشم.... اختیاری از خودت نداشته باشی...

دین را از بیرون که نگاه کنی تقریباً همین شکلی ست که من توصیفش کردم...

یعنی یک رساله ی عملیه است با کلی خرده فرمایش ریز و درشت...

دین را از بیرون که نگاه کنی؛ تسلیم که نشده باشی ؛انگار خدا فقط چهره ی اخم آلودش را نشانت می دهد.

حتی تهدید می کند که اگر تسلیم من شدی حق برگشت نداری... مرتد می شوی و باید حلق آویزت کنند...

اما تسلیم که می شوی انگار اوضاع طور دیگری می شود... معنای خیلی چیزها با هم عوض می شود...

معنای آزادی و اسارت...معنای لذت و سختی... حتی معنای عاقل بودن و دیوانه بودن...

این ها را نمی دانم فقط حدس می زنم چون خودم آن جوری که خدا گفته تسلیم نیستم...

مسلمان بودنم آن جوری ست که امام حسین فرموده:بنده ی خدا که نیستیم اما تا وقتی که اموراتمان بگذرد خب یک دینی هم داریم...یک نماز و روزه ای هم به جا می آوریم...

"أالناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درّت معایشهم..."

راستش من نمی دانم اگر دین را از داخل نگاه کنیم چه شکلی ست... شاید بلد باشم یک توصیفاتی از خودم ببافم اما راستش این است که خودم ندیده ام...فقط می دانم وقتی تسلیم می شوی خدا چهره ی دیگری از خودش نشان می دهد...

خیلی سال پیش شاید حدود پانزده مقتل سیدالشهدا را به ترتیب شروع کردم به خواندن. یعنی برای یک کاری مجبور بودم همه ی این ها را بخوانم...

یادم هست داستانی خواندم که الآن مطمئن نیستم توی مقتل خوارزمی بود یا ناسخ التواریخ امابعضی از نقاط آن داستان هیچ وقت از ذهنم پاک نشد...

روز عاشورا قبل از شروع جنگ عمر سعد پیکی را به خیمه ی امام حسین علیه السلام فرستاد تا پیامی را از طرف عمرسعد بفرستد. ظاهراً پیشنهاد مجدد بیعت با یزید بود...

پیک عمر سعد  به خیمه های امام حسین نزدیک می شد... آن جا ننوشته بود که نگهبان خیمه چه کسی بود اما قاعدتاً محافظت از خیمه ها باید به عهده ی حضرت عباس علیه السلام باشد... حالا یا خودش یا نیروهای تحت فرمانش...

بالأخره جناب پیک را به خیمه ی امام راه ندادند... گفتند اگر می خواهی وارد شوی باید اسلحه ات را تحویل بدهی...

به خیمه ی امام که بخواهی وارد شوی باید اول سلاحت را به عباس بن علی تحویل بدهی... باید اول نگاه سنگین و اخم آلود او را تاب بیاوری...

جناب پیک هم تاب نیاورد و برگشت...

این بار عمرسعد یک قاصد دیگر فرستاد...

از قضا جناب قاصد، اسلحه اش را تحویل داده بود و وارد خیمه شده بود و پیام عمرسعد را رسانده بود و امام توی چشم هایش نگاه کرده بود و...

امام فرموده بود خب پیامت را دادی؛برو...

پاهایش سست شده بود...

دلش گیر کرده بود...

نتوانسته بود برود...

گفته بود من تازه شما را پیدا کرده ام... کجا بروم...

مانده بود و شده بود یکی از شهدای کربلا...

ما که نمی دانیم نگاه امام با او چه کار کرده بود... ما که نمی دانیم آنجا چه دیده بود...

همین قدر می دانیم که سلاحش را تحویل حضرت عباس داده بود و وارد خیمه ی امام  شده بود...

 .....

گاهی فکر می کنم همه ی آن دشواری هایی که از دین داشتن به نظرمان می آید نه سخت بودن امر و نهی خدا و گناه نکردن و واجب و حرام است و نه هیچ چیز دیگر...

همه ی سختی کار فقط یک لحظه است... آن لحظه ای که می خواهی بند شمشیرت را از کمرت باز کنی و سلاحت را تحویل بدهی...

این مخالفت هایی که خیلی از ما می کنیم؛ این غرهایی که می زنیم و.... ربطی به عقل و منطق و این جور چیزها ندارد همه اش به خاطر آن سلاحی است که هنوز دور کمرمان است

مال آن گاردی است که از دم در گرفته ایم

اصلاَ تو که هنوز وارد نشده ای با چی داری مخالفت می کنی؟

اصلاً.... استغفرالله...

............

 

زائرانی که می روند کربلا یک رسم قشنگ دارند

قبل از زیارت امام حسین می روند جلوی در حرم حضرت عباس؛ دار و ندارشان را؛ "من" شان را تحویل می دهند...

آن وقت سبکبار و تسلیم راه می افتند به طرف حرم امام حسین

فرهنگ سازی در مدرسه

پیشنهاد می شود برای ایجاد فرهنگ سازی در زمینه ازدواج در برخی از داستان های کتاب های درسی دانش آموزان تغییراتی بدین صورت انجام گیرد:

تصمیم کبری


کبری دختری شلخته و نامنظم بود و هیچ وقت اتاقش رو مرتب نمی کرد، به همین خاطر همیشه وسایلش هاش رو گم می کرد.
یه روز جورابش رو نمی دونست کجا گذاشته، یه روز دنبال عروسکش می گشت ... تا اینکه یه شب که خیلی بارون میومد و فرداش هم امتحان داشت هر چی گشت نتونست کتابش رو پیدا کنه.

ننجون کبری که دید کبری از پیدا نشدن کتاب درسی اش خیلی ناراحته بهش گفت:«اَه! اعصابمو خورد کردی، چیه دو ساعته دنبال کتابت می گردی؟! می خوای پیداش کنی که چی بشه؟! مگه اون هایی که ادامه تحصیل دادن چی شدن؟! شوهر گیرشون اومد؟! همین دختر ِ خاله شمسی ات! فوق لیسانس خونده اما هنوز یه خواستگار هم براش نیومده، به جای این مزخرفات برو کتاب آشپزی و مردهای زمینی ، زن های ونوسی رو بخر بخون، مطمئن باش این کتاب ها بیشتر به درد آینده ات می خورن تا کتاب های درسی!»

کبری با شنیدن صحبت های ننجونش دچار تحول های اساسی شد و تصمیم گرفت از این به بعد دختر خوبی باشه و به جای عروسک بازی، خونه داری یاد بگیره تا هر چه زودتر عروس بشه!

ما از این داستان نتیجه می گیریم ازدواج چیز خیلی خوبی است، حتی اگر باعث بشود با ازدواج کردن از مدرسه مان اخراج شده و برای ادامه ی تحصیل مجبور به رفتن به مدارس بزرگسالان شویم!
 


چوپان دروغگو



یه پسری بود که به دلیل نبودن استادیوم فوتبال، فرهنگ سرا و این گونه موارد در روستاشون نمی دونست چطوری اوقات فراغتش رو پر کنه. به همین دلیل فرت و فرت به همه دروغ می گفت و اون ها رو سر کار می ذاشت، تا اینکه یه روز اهالی روستا که حسابی از دست کارهای چوپان دروغگو کلافه شده بودن دور هم جمع شدن تا یه جوری چوپان دروغگو رو ادب کنن.

هر کس چیزی گفت تا اینکه کدخدا بعد از تفکرات بسیار گفت:«باید این جوون رو به اشد مجازات برسونیم.».
همه فکر کردند که کدخدا داره شوخی می کنه، اما کدخدا جمله اش رو تکمیل کرد و گفت:«باید زنش بدیم!».

با شنیدن این جمله همه فهمیدن اینبار دیگه کدخدا شوخی نداره، اونها با خواهش و التماس از کدخدا خواستن در تصمیمش تجدید نظر کنه و چوپان دروغگو رو ببخشه، اما کدخدا گفت:«همینه که هست! می خواین بخواین، نمی خواین هم باید بخواین!!»

چوپان دروغگو با یکی همکلاسی خواهرِش که اتفاقا دختر کدخدا بود(!) ازدواج کرد، از اون روز به بعد دیگه هیچ کسی در روستا دروغی از چوپان نشنید و دیگه کسی اون رو به نام «چوپان دروغگو» صدا نمی زدند، از اون به بعد همه اون رو در روستا به اسم «چوپان زن ذلیل» می شناختند!

ما از این داستان نتیجه می گیریم به دلیل نقش ارزشمند ازدواج در کاهش جرایم جامعه هر چی زودتر ازدواج کنیم بهتره!!

 


لاک پشت و مرغابی ها



لاک پشت دوست داشت بره اون بالا بالاها، روی ابرها، چون فکر می کرد لاک پشت آرزوهاش روی یکی از اون ابرها سوار بر اسب سفید منتظرشه تا اون رو به قصر آرزوهاش ببره.به همین دلیل سال های سال به خواستگارهاش که عمدتا از لاک پشت های برکه بودن پیشنهاد رد داده بود.

البته چند سالی می شد که دیگه حتی از برکه هم براش خواستگار نمیومد، به همین دلیل تصمیم گرفت هر طوری شده خودش رو به بالای ابرها برسونه، اما لاک پشت داستان ما پر نداشت.

اون یه روز به دو تا مرغابی پیشنهاد عجیبی داد؛ بهشون گفت: دو سر یک چوب رو با پاهاشون بگیرن و خود لاک پشت هم با دهنش خودش رو از چوب آویزون کنه.

مرغابی ها در ابتدا از خطر پروازهای هوایی برای لاک پشت گفتن و آمار حوادث هوایی رو براش متذکر شدن، اما بعد از شنیدن اصرارهای خیلی زیاد لاک پشت قبول کردن این کار رو انجام بدن، البته اونها به لاک پشت هشدار دادن که در طول پرواز علاوه بر خاموش کردن گوشی همراهش اصلا حرف نزنه، چون ممکنه سقوط  کنه!

روز موعود فرا رسید، مرغابی ها با پاهاشون دو سر چوب رو گرفتن و لاک پشت هم با دهنش، مرغابی ها پرواز کردن، مرغابی ها تا بالای برج میلاد پرواز کرده بودن که یکی از مرغابی ها به مرغابی دیگه گفت: «امروز از یکی از قورباغه های برکه شنیدم یکی از مامان لاک پشت ها برای پسرش دنبال یه همسر می گرده، تو کسی رو می شناسی که بهش پیشنهاد بدیم؟!»

در همین لحظه لاک پشت داستان ما خواست یه چیزی بگه ... اما تا دهنش رو باز کرد ... با مخ سقوط کرد و لاکش فرو شد توی آنتنی که بالای برج میلاده و مُرد!!

ما از این داستان نتیجه می گیریم کلا چیزی به اسم شاهزاده و اسبی به رنگ سفید وجود نداره، و کلا باید به اولین خواستگارمون جواب مثبت بدیم وگرنه شاید دیگه خواستگار گیرمون نیاد و سقوط کنیم و میله بالای برج میلاد بره تو شکممون!!



حسنک کجایی؟!
 


چند ساعتی از زمان ناهار گذشته بود اما حسنک نیومده بود تا به حیوون ها غذا بده.

مرغ گفت: قد قد! یعنی حسنک کجایی که دلم ضعف رفت؟! پس این آب و دون ما چی شد؟!

گاو گفت: مو مو! یعنی این حسنک عجب الاغیه ها! مردیم از گرسنگی! چرا نمی یاد بهمون غذا بده؟!

خر گفت: عر عر! یعنی آره! واقعا این حسنک خیلی الاغه! دارم از گرسنگی می میمیرم.

در همین لحظه هد هد دانا وارد طویله شد و گفت: چرا دارین به صاحبتون بد و بیراه می گین؟! حسنک امروز خواهرش عروس شده و الان هم توی مراسم عروسیش داره حرکات موزون انجام میده و به همین دلیل نمی تونه بیاد بهتون غذا بده!

مرغ و گاو و الاغ با تعجب گفتن: اما خواهرش که هنوز کلاس دوم راهنمایی بود.

هدهد دانا نگاهی عاقل اندر سفیه به حیوون های طویله کرد و گفت: درسته! اما ایشون به توصیه ی رئیس آموزش و پرورش تهران عمل کردن!

 

 

 

 

اندر حکایت دخترانه و پسرانه شدن کتاب های درسی در مدارس

 

 

محمود فرجامی در ستون طنزش در روزنامه تهران امروز نوشت :


تا پیش از این و براساس توطئه‌ای که دشمنان طراحی کرده بودند، گمان می‌شد که دانش ربطی به دختر یا پسر بودن دانش‌آموزان ندارد. این در حالی‌ است که وجود تفاوت بسیار زیاد میان دختران و پسران اگر از دید مردم عادی یا فریب‌خوردگان پنهان بماند هیچ‌گاه از دید وزیر آموزش‌و‌پرورش دولت دهم پنهان نخواهند ماند. این هفته حاجی‌بابایی، وزیر آموزش‌و‌پرورش از پیگیری طرح جداسازی کتب درسی دختران و پسران توسط این وزارتخانه خبر داد که بسیار دلگرم‌کننده بود. ما علاوه بر گرم کردن دل، کمک و پیشنهاد هم در این زمینه بلدیم. در زیر چند نمونه از مطالب کتاب‌های جداسازی شده مطابق سیاست‌های وزارت آموزش‌و‌پرورش برای الگوبرداری آورده شده‌اند.

ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوق‌فوقش 5.

ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.

جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.

جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را شاد کنیم.

ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...

ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...

انگلیسی پسران:
I want to go to the garden with my friendsانگلیسی دختران:I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband

تاریخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشی‌ها که دولت وعده‌اش را داده): یونانی‌ها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عده‌ای از مردم را کشتند و یک سلسله‌ای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.

تاریخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): یونانی‌ها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند به‌جای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است...

شیمی پسران: طرز تهیه گاز دی‌اکسید‌متان در آزمایشگاه:‌...

شیمی دختران: طرز تهیه انرژی اتمی در آشپزخانه: ...

فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.

فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.

فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله کانونی آینه(
f) و فاصله جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.

فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری باید نسبت وجود داشته باشد.

راهکارهای اسان

برای درخشندگی مو

یک قاشق سرکه به موهای خود زده، سپس آب بکشید.

برای پاک کردن آدامس از روی لباس

لباس را به مدت 1 ساعت در فریزر قرار دهید.

برای جلا بخشیدن به لباس های سفید

لباس را همراه با یک تکه لیمو به مدت 10 دقیقه در آب داغ خیس کنید.

برای جلوگیری از ریزش اشک هنگام پوست کندن پیاز

آدامس بجوید.


برای جوشاندن سریع سیب زمینی

پیش از جوشاندن سیب زمینی را فقط از یک جهت پوست بگیرید.

برای جوشاندن سریع تخم مرغ

به آب آن نمک اضافه کنید.

برای امتحان تازگی تخم مرغ

آن را در آب بگذارید اگر به صورت افقی قرار گرفت تازه است. اگر به صورت کج قرار گرفت 3-4 روزه است. اگر عمودی قرار گرفت 10 روزه است. اگر شناور شد کهنه است.

برای پاک کردن اثر جوهر از روی لباس

خمیر دندان را روی لکه جوهر قرار دهید و بگذارید خشک شود سپس بشویید.

برای فرار مورچه ها

پوست خیار را نزدیک سوراخ مورچه‌ها قرار دهید.

برای خلاص شدن از دست موش

در محلی که موش را پیدا کرده‌اید فلفل سیاه بپاشید. موشها فرار خواهند کرد.

برای خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب

برگهای نعنا را نزدیک تخت و بالش و در اطراف اطاق خود قرار دهید

خواص دارویی پیاز

از پیاز به عنوان یک داروی ضدعفونی کننده استفاده می شود. مالیدن آب پیاز به صورت از ایجاد لکه ها جلوگیری می کند. و از مخلوط آب پیاز و عسل می توان به عنوان یک کرم ضد چروک استفاده کرد

، کلسیم، منیزیم، فسفر، پتاسیم، سدیم، گوگرد و اسید فولیک و مقدار کمی آهن، مس و روی است که تاکنون Cپیاز سرشار از ویتامین  تحقیقات زیادی برای اثبات خواص آن صورت گرفته است. 

خوردن پیاز در پیشگیری از پوکی استخوان مؤثر است؛ چرا که پیاز با جلوگیری از کاهش مواد معدنی به ویژه کلسیم موجود در سلول‌های استخوانی از بروز پوکی استخوان جلوگیری می‌کند

پژوهشگران دانشگاه برن سوئیس، ترکیبی در پیاز شناسایی کرده اند که از کاهش حجم استخوان و پوکی آن جلوگیری می کند. این ماده در پیش گیری در کاهش نیافتن مواد مصرفی ـ به ویژه کلیة سلول های استخوانی ـ تأثیر زیادی دارد

پیاز، قند خون و کلسترول را پایین می آورد.

پیاز یکی از گیاهان بسیار قدیمی است که انسان آن را شناخته و در غذای خود استفاده می کرده است در کتاب های پزشکان قدیم از پیاز به سبب داشتن الیاف و ویتامین ها و فلزات به عنوان داروخانه ای کامل نامبرده شده است

بوی آن میکروب های مضر را از بین می برد

قند خون را کاهش می دهد.

از ابتلا به سکته جلوگیری می کند

قلب را فعال می کند و کلسترول را کاهش می دهد.

گردش خون را تقویت می کند.

به سبب داشتن آنتی اکسیدان، تنش و نگرانی را از بین می برد

الیاف غذایی آن دستگاه هاضمه را تقویت می کند.

پیاز از سرطان ریه جلوگیری می کند

مواد شیمیایی موجود در پیاز خطر ابتلا به سرطان ریه را کاهش می دهد. مواد «فلاونوید» از دچار شدن به انواع بیماری ها جلوگیری می کند و به وفور در پیاز یافت می شود

پیاز برای پوست بسیار مفید است. زیرا خون را تصفیه می کند و در نتیجه رنگ چهره زیباتر و جذاب تر می شود

همچنین پیاز به دلیل داشتن گوگرد باعث افزایش رشد موهای سر می شود. پیاز به دلیل داشتن آهک، دندانها را محکم می کند و باعث استحکام استخوان بندی بدن می شود... بنابراین خوردن پیاز در کودکان مبتلا به نرمی استخوان و سالمندان مفید است

اگر سرما خورده اید، چند پیاز را برش داده و در نقاط مختلف خانه قرار دهید.... پیاز مانند یک دستگاه تصفیة هوا از ابتلای سایر اعضای خانواده به این بیماری جلوگیری خواهد کرد

همچنین اگر خارج خانه غذا می خورید، پیاز را همراه آن مصرف کنید، زیرا ماده ای در پیاز وجود دارد که از مسمومیت غذایی حاصل از خوردن گوشت مانده جلوگیری می کند

اگر شخصی به دلیل مصیبت وارده دچار حملات عصبی شده، پیازی را به دو نیم کرده و جلوی بینی او بگیرید

"پیازچهفواید متعددی دارد. به تازگی متخصصان علوم تغذیه فرانسه دریافتهاند که پیازچه ادرار آور است زیرا ۸۵ در صد آن را آب تشکیل می دهد

در پیازچه ۲۴۳ میلی گرم پتاسیم و ۴ میلی گرم سدیم و ۲۷ گرم کالری است

دانشمندان دریافته اند که بخش سفید رنگ پیازچه دارای مواد قندی است که در ادرار کردن تأثیر می گذارد و بخش سبز آن ویتامین«ث» دارد که دستگاه دفاعی بدن را تقویت می کند. و ۲ میلی گرم ماده کاوتین پیازچه به بازسازی سلولها کمک می کند

همچنین پیاز به دلیل داشتن ماده گلوکوزین که مشابه هورمون انسولین است، قند خون را تنظیم می‌کند

گفتنی است، خوردن نصف پیاز متوسط در روز ۳۰ درصد از مقدار کلسترول بد خون را کاهش می‌دهد و به جای آن باعث افزایش کلسترول خوب خون می‌شود. پیاز منبع غنی نوعی اکسیدان است که از بروز سرطان در افراد جلوگیری می‌کند

این گیاه خوراکی از بیماری آب مروارید در چشم نیز جلوگیری می‌کند و بنابراین مصرف آن به افراد مسن توصیه می‌شود

چرا باید آسپیرین را در کنار خود داشته باشید؟

در باره حمله قلبی 

علاوه بر احساس درد در بازوی چپ، 

علایم د یگری برای حملهً قلبی وجود دارند 

درد شدید در چانه ، 

حالت تهوّع وتعریق زیاد 

نیز باید مورد توجّه قرار گیرد 

ممکن است در زمان حملهً قلبی هیچ دردی در قفسهً سینه احساس نشود 

حدود 60% افراد که در خواب دچار حملهً قلبی شده اند 

هرگز بیدار نشده اند 

هرچنداگرچنین اتفاقی رخ دهد 

ممکن است درد قفسهً سینه فرد را از خواب عمیق بیدار کند 

دراینصورت بلافاصله دو عدد آسپیرین را در دهان خود حل کرده و بامقداری آب آنرا ببلعید 

سپس به یکی از همسایگان و یا یکی از بستگان که محل سکونتش در فاصله بسیار نزدیک از شماست تلفن کرده 

و بگویید دچار حمله قلبی شده و دو عدد آسپیرین مصرف کرده اید 

روی یک صندلی دسته داریا مبل بنشینید ومنتظر ورود آنها باشید و….. 

درازنکشید!!! 

بال مرغ نخورید

 

 

یکی از دوستان من به منظور برداشتن زائده ای که اخیرا در رحمش رشد کرده بود، تحت عمل جراحی قرار گرفت. کیست برداشته شده پر از مایع خون مانند و تیره رنگی بود. به گمانش، پس از این جراحی سلامتی خود را باز یافته است. او سخت در اشتباه بود!  

 

تنها چند ماه پس از عمل جراحی بیماری او دوباره عود کرد. با پریشانی جهت تشخیص به متخصص زنان خویش مراجعه کرد.  

  

در طول معاینه، پزشک سوالی از او پرسید که او را به تعجب واداشت. پزشک از او پرسیده بود که آیا او از مصرف کننده های پروپا قرص بال مرغ است و او در حالی که به این سوال پاسخ مثبت می  داد با خود می اندیشید که چطور پزشک زنان از عادات غذایی او باخبر است!!! ببینید، واقعیت این است که امروزه در این دنیای مدرن برای تسریع رشد، به مرغ ها هورمون استروئید تزریق می شود تا میزان نیاز جامعه تامین گردد. این نیاز، نیازی نیست جز نیاز غذایی اجتماع.  

 

 

 تزریق استروئید به مرغ در ناحیه گردن یا بال انجام می شود. بنابراین تجمع استروئید در این دو ناحیه از همه جا بیشتر است. استروئیدها دارای اثرات وحشتناکی بر روی بدن انسان هستند...علاوه بر تسریع رشد، اثرات بسیار خطرناک تری در مجاورت با هورمون های زنانه ایجاد می کنند که منجر می شود تا زنان هرچه بیشتر مستعد رشد کیست در رحم خود باشند. بنابراین توصیه می شود که افراد مراقب رژیم غذایی خود بوده، از دفعات استفاده از بال مرغ بکاهن

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را

 

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 

باید آدمش پیدا شود!

 

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش

 

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری

 

اما بگذار به سن تو برسند!

 

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 

غریب است دوست داشتن.

 

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 

تقصیر از ما نیست؛

 

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

دکتر شریعتی

 

 

تهیه و ترجمه : دکتر هوشنگ فاضل عضو سابق هیات مدیره انجمن ام اس کانادا و بینانگذار مرکز آموزش علوم دندانپزشکی دانشگاه آزاد


در اکتبر سال 2001 خواهرم بیمار شد. او مبتلا به انقباض معده شده و دوره سختی را می گذراند. راه رفتن برایش طاقت فرسا شده بود و برای خروج از تختخواب متوسل به هر چیزی می شد؛ او مبتلا به چنین درد فوق العاده ای بود.

تا ماه مارس 2002، از او آزمایشات متعددی به عمل آمد وعضلات مختلفی از او بیوپسی شد، بافتهای عضلانی اومورد آزمایش قرار گرفت و 24 نوع دارو برایش تجویز گردید. پزشکان نتوانستند بیماری او را تشخیص دهند و بفهمند که مشکل او در کجااست. او پیوسته از درد فوق العاده ای رنج می برد و آنقدر بیماری او شدت پیدا کرده بود که احساس می کرد دارد می میرد.

به تاریخ 22 مارس به عنوان آخرین تلاش برای نجات خود تصمیم گرفت به فلوریدا سفر کند.( البته با استفاده از ویلچر)

در تاریخ 19 مارس به او تلفن کردم که سوأل کنم نتیجه آخرین آزمایش های او چه بوده است، و او گفت که در آزمایشها چیزی یافت نشد، ولی پزشکان به این نتیجه رسیده اند که مبتلا به بیماری ام اس هستم.

 

از خواهرم سوأل کردم که آیا از سودای رژیمی (دایت سودا) استفاده می کرده است؟ او به من گفت که از این نوع سودا مصرف می کرده است. در حقیقت با این پاسخ، آمادگی پیدا کرد که یکی از مشکلات را از بین ببرد.

 

به او گفتم مصرف دایت سودا را کنار بگذارد! مقاله دوستم را برایش فرستادم،  خواهرم در خلال 32 ساعت بعد از آن مذاکرات تلفنی به من گفت که نوشیدن سودای رژیمی را قطع کرده و اکنون قادر به راه رفتن شده است.

اسپاسم های عضلانی از بین رفته بود. او گفت که او احساس صد در صد بهبودی ندارد ولی به یقین احساس می کرد که حالش بسیار بهترشده است.

در تاریخ 22 مارس که او به فلوریدا برگشت، تمام داروئی که باید مصرف می کرد تنها یک قرص بود، و آن قرص فقط برای درمان مسمومیت با اسپارتایم Aspartame  بو
من چندین روز وقت خود را صرف کنفرانس جهانی امور مربوط به محیط زندگی در باره آسپارتیم کرده ام که دارای مارک های زیربودند:

" 'Nutra Sweet,' 'Equal,' and'Spoonful.' "

 

در متن راهنمای EPA"آژانس محافظت از محیط زیست آمریکا" بیان شده بود که در ایالات متحده آمریکا و در سال 2001، یک بیماری همه گیرام اس و لوپوس سیستمیک دیده شده است. مشکل بود که بدرستی تصور کرد که چه سمِّی سبب شیوع این بیماری شده بود.

 

در این هنگام در هنگام اجرای آن کنفرانس برخاستم و گفتم که من با مقاله ای در آنجا حضور دارم که دقیقا درمورد آن سوژه تهیه کرده ام. من برایتان علتش را توضیح خواهم داد تا بدانید که به چه علت این بیماریها شایع شده است وچرا آسپارتیم یا قند های مصنوعی اینقدر خطرناک است:

زمانی که حرارت این شیرین کننده از 86 درجه فارنهایت بالاتر برود، الکل چوب موجود در آسپارتیم تبدیل به فرمالدئید می شود و سپس مبدل به اسید فرمیک می گردد، که در نتیجه در بدن انسان سبب اسیدی شدن مواد خورده شده می شود... اسید فرمیک سمی است که در نیش مورچه قرمز یافت می شد. مسمومیّت با متانول در هنگام وجود شرایط دیگر، علائمی شبیه به ام اس و لوپوس سیستمیک از خود نشان می دهد.

بسیاری از بیماران مورد تشخیص غلط قرار می گیرند. اگرچه ام اس باعث مرگ نمی شود ولی مسمومیّت با متانول باعث مرگ می گردد.


ابتلا به لوپوس سیستمیک تقریبا به اندازه ام اس شایع است، بویژه در کسانی که عادت به نوشیدن نوشابه های دایت کوک و دایت پپسی دارند.


قربانی معمولا نمی داند که آسپارتیم مقصر اصلی بیماری او است. او مصرف آن را ادامه می دهد؛ با این کار آنچنان لوپوس تحریک می شود که بیمار را تا حالت رسیدن به مرگ تهدید می کند. بیمارانی را دیده ایم که  اگر دایت سودا را از خوراکیهای خود حذف کنند علائم لوپوس سیستمیک در آنها از بین می رود.

در مورد کسانی که برای آنها تشخیص ام اس داده شده است با ترک استفاده از نوشابه های دایت بسیاری ازعلائم بیماری آنها از بین خواهد رفت. ما بسیاری ازاینگونه بیماران را مشاهده کرده ایم  که  بینائی و شنوائی از دست رفته آنها بطور بسیار قابل ملاحظه ای بهبود یافته است. همچنین در مواردی وز وز گوش و گرفتگی عضلات در اثر استفاده از همین مواد است.

در هنگام ایراد یک سخنرانی گفتم" اگر شما از اسپارتایم با مارک های

(Nutra Sweet, Equal, Spoonful,)

و موادی مشابه آنها استفاده می کنید واگر از علائم گرفتگی عضلانی، سفتی عضلات، درد های کشنده، بیحسی در پاهایتان، دردهای عضلانی، سرگیجه، دوران سر، سردرد، وزوز گوش، درد های مفصلی، افسردگی های بدون علت، حملات اضطرابی، مشکل در ادای کلمات و صحبت کردن،  به هم ریختگی بینائی واز دست دادن خاطرات در رنج هستید، باید به این فکر بیافتید که مسمومیت با اسپارتیم ممکن است عامل اصلی آنها باشد.

 

دایت سودا یک محصول رژیمی نیست! این مایع به طور شیمیائی تغییر پیدا کرده است، چند ماده سدیم دار(نمک) و اسپارتایم از محتویات دایت سودا است که در واقع شما را به تمایل به قند ها ترغیب می کند.

این امر درست بدان معنی است که شما اضافه وزن پیدا کنید. همینطور این محصولات محتوی فرمالدئید است که در سلولهای چربی بویژه در باسن و رانهای شما وذخیره می شود.

 

فرمالدئید محصولی واقعا سمّی است که برای نگهداری نمونه های بافتی مورد استفاده قرار می گیرد. بسیاری از محصولاتی که ما روزانه از آن استفاده می کنیم حاوی این ماده شیمیائی است ولی نباید آنرا در بدن خود ذخیره کنیم.

دکتر اچ.جی. رابرتز در سخنرانی های خود بیان کرد که بیمارانش با ترک  استفاده از این گونه محصولات رژیمی  و بدون انجام ورزش های اضافی؛ دردوران انجام تحقیقات، بطور متوسط 19 پوند از وزنشان کاسته شد.


آسپارتایم بوِیژه برای بیماران مبتلا به دیابت خطرناک است. ما در یافتیم که بعضی از پزشکان، که باور داشتند بیماری دارند که مبتلا به رتینوپاتی بوده و شبکیه چشم آنها دچار گرفتاری شده است، در واقع، علائمی داشتند که مسبب آن اسپارتیم بوده است. آسپارتایم قند خون را از کنترل خارج می کند.

بیماران دیابتیک در معرض از دست دادن مشاعر خود هستند به علت این واقعیت که اسید آسپارتیک و فنیل الانین مسموم کننده اعصاب هستند، زمانی که بدون سایر آمینو اسید های لازم و بدون تعادل کافی مصرف شوند، این اختلال مشاعر را باعث می گردند.

درمان دیابتیکی ها تماما موضوع ایجاد تعادل می باشد. بطور ویژه با دیابتی ها، اسپارتیم از سد خونی-مغزی رد شده و سپس نورون های عصبی مغز را از بین می برد؛که باعث فساد در میزان های مورد تعادل اجزای مختلف مغز، حملات عصبی، افسردگی، دپرسیون دیوانه وار، حملات اضطرابی وهیجانی و بالاخره خشونتهای غیر قابل کنترل و شدید می شود.

 

همینطورمصرف آسپارتایم همین گونه عوارض را در بیماران غیر دیابتیک هم باعث می شود. مشاهدات پزشکی و مقالات متعدد نشان می دهد که هزاران کودکان بیماری که با بیماریهای ADD وADHD (نوعی بیماری ناشناخته کودکان که باعث فعالیت بیش از اندازه و بی توجهی و موارد مشابه می شود)تشخیص داده می شوند در چرخه زندگیشان و در عادات غذائیشان از اینگونه مواد شیمیائی استفاده می کرده و با حذف آن بهبود پیدا کرده اند.


 
بیماری شناخته شده ی "سندروم جنگ خلیج فارس" در مردان و زنانی که در آن جنگ شرکت داشتند مورد این سوء ظنّ است که در اثر مصرف دایت کوک و دایت پپسی به این بیماری مبتلا شده بودند.

 

دکتر رابرت اخطار می کند که این گونه مواد، اگر درهنگام شروع رشد جنین و در ابتدای حاملگی مصرف شود ممکن است سبب آسیب هائی در زمان تولد شود، یعنی، کم هوشی و کند ذهنی کودکان.

در چنین مواردی کودکان بویژه درمعرض خطر ابتلا به ناراحتی های عصبی خواهند شد و هرگز نباید به کودکان شیرین کننده های مصنوعی داده شود.

بسیاری از تاریخچه های بیماری های مختلف کودکانی که در آنها تغییرات و مشکلات سیستم عصبی دیده شده است گفته می شود که مستقیما در اثر مسمومیت کشنده اینگونه شیرین کننده ها است. 
 
در این باره یک معما نهفته است که :

بحثی در مورد آسپارتایم در کنگره آمریکا مورد بحث قرار گرفت، زمانی که در ساختن صد گونه محصولات مختلف از این ماده استفاده شده بود ومصرف آن محصولات  موجب اعتراضات بسیار شدید گردید. از زمان بررسی این گفتگو ها، ازاین مباحث دو نتیجه در مورد آن گرفته شد، ولی هنوز هیچ اقدام عملی در این مورد صورت نگرفته است. زیرا لابی های  دراگ و مواد شیمیائی مربوطه دارای جیب های گل و گشادی هستند که به این زودی پر نمی شود.

 

با کمال تأسف،با آن که حق امتیازMONSANTO  در مورد آسپارتایم تاریخش گذشته است! در حال حاضر بیش از 5000 محصول در بازار موجود است که محتوی این ماده شیمیائی کشنده است و هزاران محصول دیگر نیز ساخته می شود. هر کسی دوست دارد یک قطعه پای محتوی آسپارتایم میل نماید. من اطمینان دارم که MONSANTO، خالق آسپارتایم، بخوبی اطلاع دارد که این ماده تا چه میزان کشنده است.
 
خنده دار است اگر بدانیم که در میان دیگران MONANTYO ، بانی و بنیانگزار انجمن دیابتی های آمریکا و کنفرانس کالج پزشکان امریکائی است.

این امر اخیرا در نیویورک تایمز منعکس گردید. این انجمن ها حق انتقاد در مورد مواد افزودنی  ندارند و نمی توانند لینک آنها را به دیگران برسانند زیرا از مراکز صنایع غذائی پول دریافت می کنند و موظفند که محصولات آنها را مورد تأیید قرار دهند.

در آمریکا، سناتور Howard Metzenbaum لایحه ای را نوشت و ارائه کرد که ملزم می ساخت  برچسب اخطار دهنده روی محصولاتی که محتوی آسپارتایم است، بویژه در مورد زنان حامله ، کودکان و نوزادان ، باید به مورد اجرا در آید.

همچنین بر اساس این لایحه باید انجمن مستقلی روی خطرات و مشکلاتی که این ماده ایجاد می کند تحقیق کند تا معلوم شود چه تأثیرات سوئی از نظربیماریها، تغییرات شیمیائی مغز، تغییرات عصبی و رفتاری روی عموم مردم می گذارد.

این لایحه کشته شد!

از آن جهت که لابی های قدرتمند دارو و مواد شیمیائی مسئول این امر هستند، اجازه داده می شود که این مواد بیماریهای فراوان و مرگباری را ایجاد کندکه در جامعه شناخته نشده اند.

برای کسب اطلاعات علمی بیشتر در مورد آسپارتایم و سایر شیرین کننده های مصنوعی وخطرات مسمومیت با آسپارتایم به سایت های زیر مراجعه نمائید:

http://www.sweetpoison.com/aspartame-side-effects.html 

http://www.sweetpoison.com/aspartame-sweeteners.html

 

جمله های بی ربط اما واقعی

می دونستی 

 

هیچ کاغذی بیش از 7 بار از وسط تا نمی شود
مایع داخل نارگیل تازه سبز، حاوی پلاسمای مشابه خون است
میزان سوختن کالری در هنگام خواب بیشتر از هنگام تماشای تلویزیون است
زهره، تنها سیاره ای است که در جهت عقربه های ساعت می چرخد
سیب بیشتر از کافئین ، در بیدار کردن شما مؤثر است
اولین صاحب کمپانی سیگارسازی مارلبرو بر اثر سرطان ریه مرد
مروارید در سرکه حل می شود
صدای کواک اردک، اکو ندارد و کسی نمی داند چرا؟
لاک پشت ها از طریق مقعد خود نیز نفس می کشند!
دندانپزشکان توصیه کرده اند که مسواک ها باید دست کم یک و نیم متر از کاسه تولت فاصله داشته باشند تا ذرات ریز آب را هنگام کار کردن سیفون، بخود جذب نکنند.

 


لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک

گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))

 

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش

را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به

اعماق دره ها پرت کند .

------------------------------

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما

اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر ))

----------------------------------

برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید .

------------------------------

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن

عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو))

----------------------------------

اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را

غافلگیر کند، درست مانند آغاز.

-------------------------------

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند

نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.

--------------------------

بمان تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم.  دکتر شریعتی

---------------------------------

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.

  ---------------------------------

 تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ

همان خواهد شد که ما می خواهیم. ((ژان پل سارتر))

------------------------

بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد

گفتید، سکوت کنند.((جبران خلیل جبران))

---------------------------------

مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست ,هزینه است!!!!

-----------------------------

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند .

-------------------------

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی

باشی که دیگران می خواهند.

خدایا چرا من ؟

آرتور اش   قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

 

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

 

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

 

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب      .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم     ..:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه      .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده      .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

یه قابلیت جالب

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما
میتوانید رمز کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید
مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این
کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار
پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای
خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند.

حضرت صادق علیه السلام فرموده اند:

عده ای هستند در بهشت،
                                  حداث الحسین علیه السلام،
                                                               هم صحبت اباعبدالله اند در عرش الهی...

          
آن قدر مجذوب حضرت می شوند که وقتی نعمت های   دیگر بهشت به آنان عرضه می شود،
                                                    حتی سرشان را هم بلند نمی کنند...

 

دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی بود که در مشهد طبابت می کرد . او  از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟
 

او گفت:
 

دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.

خاطراتی از دکتر شیخ
 

- نقل از یک سبزی فروش :ابتدا که دکتر در محله سرشور مطب بازکرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می کرد اما خرید نمی کرد ،  

 

پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با کمی پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسی که هر روز می آیی و وقت مرا می گیری ؟ وی گفت : خیر، من دکتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز کنم .

 

- از دکتر حسین خدیوجم نقل است :روزی در مطب دکتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می کرد. از ایشان پرسیدم چرا بجای سوپ جوجه ، آب پاچه تجویز می کنید ؟ ایشان گفتند : چون برای جبران ضعف بدن بیمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنکه پاچه گوسفند ارزان است .

 

- روزی مردی از دکتر سئوال می کند: شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار از موتور سیکلت استفاده می کنید؟  

 

دکتر در جواب می گوید :منزل مریضهایی که من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و کوچه های تنگ دارد که هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور کند، بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم .

امام علی (ع): "آدمی به زیر زبان خویش پنهان است. پس کلام خود را بسنج و آن را بر عقل و دانش خود عرضه کن، اگر آن کلام، برای خدا و در راه خدا بود، آن را بگو و اگر غیر از این بود، سکوت از سخن گفتن بهتر است"

فروشنده کوکاکولا

 

یک فروشنده کوکاکولا که برای فروش به عربستان سعودی رفته بود دست از پا درازتر برگشت و کاملاً ناامید شده بود
یکی از دوستانش از اون پرسید: چرا در عربستان موفق نبودی؟
فروشنده جواب داد: وقتی رفتم خیلی مطمئن بودم که می تونم فروش خوبی داشته باشم، اما یک مشکل داشتم و اون این بود که نمی دونستم چه جوری عربی صحبت کنم به همین خاطر به خودم گفتم که این پیام رو از طریق سه تا پوستر انتقال بدم

پوستر اول سمت چپ: یک مرد که روی ماسه های داغ صحرا دراز کشیده و کاملاً خسته و از حال رفته است
 پوستر دوم: مرد داره کوکاکولا می نوشه
 پوستر سوم سمت راست : مرد ما هم اکنون کاملاً سرحال و شاداب است
 دوستش گفت: خیلی عالیه، این طرح باید جواب میداد!
فروشنده جواب داد: لعنتی، هیچکس به من نگفته بود که اونها از راست به چپ میخونن

دانشجو و درس در کشورهای مختلف جهان

 

 

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

 هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و  اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

 عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

 چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

 اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

 گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

 کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

 پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

 اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

 انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

 ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!  او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

<<    1       2       3       4       5       ...       22    >>