X
تبلیغات
بازی تراوین

مفسر

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک

گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))

 

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش

را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به

اعماق دره ها پرت کند .

------------------------------

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما

اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر ))

----------------------------------

برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید .

------------------------------

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن

عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو))

----------------------------------

اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را

غافلگیر کند، درست مانند آغاز.

-------------------------------

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند

نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.

--------------------------

بمان تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم.  دکتر شریعتی

---------------------------------

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.

  ---------------------------------

 تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ

همان خواهد شد که ما می خواهیم. ((ژان پل سارتر))

------------------------

بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد

گفتید، سکوت کنند.((جبران خلیل جبران))

---------------------------------

مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست ,هزینه است!!!!

-----------------------------

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند .

-------------------------

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی

باشی که دیگران می خواهند.

خدایا چرا من ؟

آرتور اش   قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

 

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

 

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

 

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب      .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم     ..:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه      .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده      .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

یه قابلیت جالب

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما
میتوانید رمز کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید
مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این
کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار
پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای
خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند.

حضرت صادق علیه السلام فرموده اند:

عده ای هستند در بهشت،
                                  حداث الحسین علیه السلام،
                                                               هم صحبت اباعبدالله اند در عرش الهی...

          
آن قدر مجذوب حضرت می شوند که وقتی نعمت های   دیگر بهشت به آنان عرضه می شود،
                                                    حتی سرشان را هم بلند نمی کنند...

 

دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی بود که در مشهد طبابت می کرد . او  از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟
 

او گفت:
 

دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.

خاطراتی از دکتر شیخ
 

- نقل از یک سبزی فروش :ابتدا که دکتر در محله سرشور مطب بازکرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می کرد اما خرید نمی کرد ،  

 

پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با کمی پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسی که هر روز می آیی و وقت مرا می گیری ؟ وی گفت : خیر، من دکتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز کنم .

 

- از دکتر حسین خدیوجم نقل است :روزی در مطب دکتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می کرد. از ایشان پرسیدم چرا بجای سوپ جوجه ، آب پاچه تجویز می کنید ؟ ایشان گفتند : چون برای جبران ضعف بدن بیمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنکه پاچه گوسفند ارزان است .

 

- روزی مردی از دکتر سئوال می کند: شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار از موتور سیکلت استفاده می کنید؟  

 

دکتر در جواب می گوید :منزل مریضهایی که من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و کوچه های تنگ دارد که هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور کند، بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم .

امام علی (ع): "آدمی به زیر زبان خویش پنهان است. پس کلام خود را بسنج و آن را بر عقل و دانش خود عرضه کن، اگر آن کلام، برای خدا و در راه خدا بود، آن را بگو و اگر غیر از این بود، سکوت از سخن گفتن بهتر است"

فروشنده کوکاکولا

 

یک فروشنده کوکاکولا که برای فروش به عربستان سعودی رفته بود دست از پا درازتر برگشت و کاملاً ناامید شده بود
یکی از دوستانش از اون پرسید: چرا در عربستان موفق نبودی؟
فروشنده جواب داد: وقتی رفتم خیلی مطمئن بودم که می تونم فروش خوبی داشته باشم، اما یک مشکل داشتم و اون این بود که نمی دونستم چه جوری عربی صحبت کنم به همین خاطر به خودم گفتم که این پیام رو از طریق سه تا پوستر انتقال بدم

پوستر اول سمت چپ: یک مرد که روی ماسه های داغ صحرا دراز کشیده و کاملاً خسته و از حال رفته است
 پوستر دوم: مرد داره کوکاکولا می نوشه
 پوستر سوم سمت راست : مرد ما هم اکنون کاملاً سرحال و شاداب است
 دوستش گفت: خیلی عالیه، این طرح باید جواب میداد!
فروشنده جواب داد: لعنتی، هیچکس به من نگفته بود که اونها از راست به چپ میخونن

دانشجو و درس در کشورهای مختلف جهان

 

 

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

 هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و  اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

 عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

 چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

 اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

 گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

 کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

 پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

 اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

 انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

 ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!  او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

 

بصیرت یعنی اینکه بدانیم  

شمری که سر از تن حسین (علیه السلام) برید  

همان جانباز صفین است  

که تا مرز شهادت پیش رفت. 

 

 

 

دخترم هیچکس و هیچ چیز را

در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد

که دختری حتی ناخن پایش را برایش عریان کند

برهنگی بیماری عصر ماست

به گمان من تن تو باید برای کسی باشد

که روحش را برای تو عریان کرده است.

 

بخشی از وصیت چارلی چاپلین

آموخته ام که

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،

رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه،

می توان مقام خرید

ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه

، دارو خرید ولی سلامتی نه

، خانه خرید ولی زندگی نه و

بالاخره ، می توان

قلب

خرید، ولی عشق را نه.

 

آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت

آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای

با وی

به دور از جدی بودن باشیم

آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به

دست بیاورم

آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

چارلی چاپلین

خوشبختی یک سفر است

    *همه ما خودمان را چنین متقاعد میکنیم *

*که با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت، *

*وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد، و با به دنیا آمدن بچه‌های بعدی زندگی بهتر
و بهتر  ....** *

*ولی وقتی می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند، خسته میشویم.** *

*بهتر است صبر کنیم تا بزرگتر شوند. *

*فرزندان ما که به سن نوجوانی میرسند، باز کلافه میشویم، چون دایم باید با آنها
سروکله بزنیم. مطمئناً وقتی بزرگتر شوند و به سنین بالاتر برسند، خوشبخت خواهیم
شد.** *

*با خود میگوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :** *

*همسرمان رفتارش را عوض کند،یک ماشین شیکتر داشته باشیم، بچه هایمان ازدواج
کنند،** *

*به مرخصی برویم و در نهایت بازنشسته شویم....** *

*حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد. *

*اگر الآن نه، پس کی؟ زندگی همواره پر از چالش است..** *

*بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این
مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.** *

*خیالمان میرسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع میشود که موانعی که
سر راهمان هستند ، کنار بروند:** *

*مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنیم، کاری که باید تمام کنیم، *

*زمانی که باید برای کاری صرف کنیم، بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و ... *

*بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود! *

*بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی
است که ما آنها را موانع می‌شناسیم. *

*این بینش به ما یاری میدهد تا دریابیم که جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد.**
*

*خوشبختی، خودٍ همین جاده است.. پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم..** *

*برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم: *

*در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن ، افزایش وزن، شروع به
کار، ازدواج، شروع تعطیلات، صبح جمعه، در انتظار دریافت وام جدید، خرید یک
ماشین نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاییز و زمستان، اول برج، پخش
فیلم مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد و...** *

*خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.. هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن
وجود ندارد.** *

    *زندگی کنید و از حال لذت ببرید.. اکنون فکر کنید و سعی کنید به سؤالات زیر
پاسخ دهید:** *

*1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید..** *

*2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.** *

*3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟** *

*4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.** *

*نمیتوانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشکل است، اینطور نیست؟ *

*نگران نباشید، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد..** *

*روزهای تشویق به پایان میرسد! *

*نشانهای افتخار خاک می گیرند! *

*برندگان به زودی فراموش میشوند!** *

*اکنون به این سؤالها پاسخ دهید:** *

*1. نام سه معلم خود را که در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید.** *

*2.. سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید.**
*

*3. افرادی که با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد
بیاورید.** *

*4. پنج نفر را که از هم صحبتی با آنها لذت میبرید، نام ببرید. حالا ساده تر
شد، اینطور نیست؟ *

*افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند،ثروت
بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند، .... *

*آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهایی که در همه
شرایط، کنار شما میمانند ....** *

*کمی بیاندیشید. زندگی خیلی کوتاه است. و شما در کدام لیست قرار دارید؟
نمیدانید؟** *

*اجازه دهید کمکتان کنم.** *

*شما در زمره مشهورترین نیستید...،*

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر
 و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آری ، درست است .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.


مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید
.

به محض ورود به ماشین دکمه کولر را فشار ندهید

لطفا پنجره ها را بعد از اینکه وارد ماشین تان شدید باز کنید و فورا تهویه هوا
را روشن نکنید. با توجه به تحقیقات انجام شده ، داشبورد خودرو ، صندلی ،
خوشبوکننده های هوا بنزن ساطع میکنند،

(به بوی پلاستیک
گرم در ماشین توجه کنید.)

سم سرطان زا علاوه بر ابتلا به سرطان ، استخوانها را مسموم میکنند
که سبب کم خونی و کاهش گلبولهای سفید خون میگردد. قرار گرفتن طولانی در معرض
این سم باعث سرطان خون خواهد شد ،
حد مجاز قابل قبول بنزن در فضای بسته در سطح 50 میلی گرم در هر فوت مربع می
باشد. خودرو پارک شده با پنجره های بسته در فضای مسقف شامل 400-800 میلی گرم
بنزن خواهد بود. اگر خودرو در هوای آزاد زیر آفتاب در درجه حرارت بالاتر از 15
درجه سانتیگراد پارک شده باشد ، سطح بنزن به 2000 - 4000 میلی گرم خواهد رسید،
 
برابر سطح قابل قبول... و مردم در داخل خودرو به ناچار مقدار اضافی از مواد
سمی استنشاق میکنند. توصیه می شود که شما قبل از ورود پنجره ها و درب را باز کرده تا هوا زمان کافی
برای تبادل پیدا کند و سپس وارد شوید. بنزن سمی است که بر کلیه ها و کبد شما
اثر میگذارد، و برای بدن شما اخراج این ماده سمی بسیار دشوار است

 

 

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."

 

  سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است."

 

سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"

 

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."

سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"

 

مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."

 

سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

 

پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.

 

 

به گزارش گروه بین الملل مشرق، گردهمایی بیلدربرگ از 9 تا 12 ژوئن (پنجشنبه 19 تا یکشنبه 22 خرداد) در هتل "سورتا هاوس" در "سنت موریتز" سوئیس برگزار شد که در آن موضوع تغییر حکومت سوریه و راه انداختن یک جنگ بزرگ در خاورمیانه مورد بحث قرار گرفت.

 

این هتل در ناحیه حنوب شرقی سوئیس بوده و امسال محل حضور پر هزینه ثروتمندترین افراد کره زمین و رهبران سیاسی بود که خود را انجمن اقتصادی و سیاسی جهان می نامند حال آنکه برخی معتقدند این نشست بیش از آنکه اقتصادی باشد، سیاسی است. این دسته از تحلیلگران معتقدند سران فراماسونری جهانی سه نشست سالانه برگزار می کنند که بخش اقتصادی آن در گردهمایی "داووس" بخش امنیتی آن در گردهمایی "مونیخ" و بخش سیاسی آن در گردهمایی "بیلدربرگ" برگزار می شود که بیلدربرگ از همه مخفیانه تر و بدون پوشش خبری است و تنها یکی از خروجی های آن، نشست سران "گروه هشت" است.

 

بیلدربرگ اگرچه مدتی است با حضور رسانه ها در مقابل در هتل مخالفت نمی کند اما در داخل محل برگزاری، رازهای بسیاری نهفته است.

 

هتل بسیار زیبا و مجلل "سورتا هاوس" که به شکل کاخ ساخته شده است، در دل طبیعت جای گرفته که چشم انداز بسیار زیبایی به سمت کوهستان و دریاچه دارد. این هتل یک کیلومتر و850 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در دو کیلومتری سنت موریتز مستقر است.

 

سوئیس بار دیگر برای چهارمین بار میزبان این گروه بود. . افراد این گروه مرموز امسال همراهانی نیز با خود داشتند. این در حالی رخ داد که همدست جنایتکار این گروه که «کمیسیون سه ضلعی» نام دارد در آمریکا نشستی برگزار کرد اما بیلدربرگ برای منحرف کردن رسانه ها، از برگزاری نشست در آمریکا اجتناب کرد. بنیاد (باشگاه) بیلدربرگ، بسیار محرمانه و انحصاری به فعالیت خود ادامه می دهد. برای اینکه در این بنیاد پذیرفته شوید، حتماً باید دارای یک بانک چند ملیتی، شرکت چند ملیتی و یا کشور چند ملیتی باشید. این بنیاد پیوسته مورد علاقه سوداگران قدرت، مغزهای متفکر اقتصادی و رهبران جهانی بوده است. آرزوی اعضای این گروه، نیل به هدف مشترک نهایی شان با «کمیسیون سه ضلعی» می باشد: یعنی حمله آمریکا به لیبی برای تشدید ناآرامی منطقه و نهایتاً حمله آمریکا به ایران و سوریه و لبنان به جانبداری از رژیم اسرائیل.

در طی سال‌های اخیر بیلدربرگی‌ها بسیار از تلاش کسانی که خود آنها را «ناسیونالیست‌های شیطان صفت» می‌خوانند و مانع از تشکیل «دولت واحد جهانی» توسط این گروه شده‌اند گله‌مند و شاکی هستند. این گروه می‌خواهد قیمت نفت تغییر پیدا کند تا بدین‌وسیله آن‌دسته از مردم آمریکا که مخالف تشکیل «حکومت واحد جهانی» هستند نهایتاً سر تسلیم خم کنند. آنها می‌خواهند در آینده جنگ‌ها را راه بیندازند تا به سود برسند و با «حکومت واحد جهانی» خود نهایتاً صلح را به وجود بیاورند؛ البته اگر در آن زمان بشود صلح ایجاد کرد. پیداست که سوئیس باید جایگاه مطلوب آنها باشد. چرا که سوئیس به دور از چالش‌های سیاسی سال‌هاست که خود را از نظر سیاسی بی‌طرف اعلام کرده است و این برای آنها یعنی جایگاه آرام برای جلسات‌شان.

 

به غیر از چند رسانه غیر مستقل در اروپا و آمریکا، هیچ رسانه ای در جهان اخبار و حواشی این جلسه بسیار مهم سری را تحت پوشش قرار نمی‌دهد. نیویورک تایمز، واشنگتن پست، لس‌آنجلس تایمز و امثالهم به هیچ وجه خود را در جریان این نشست سالیانه و فعالیت‌های این بنیاد مخوف قرار نمی‌دهند چرا که اعضای این روزنامه ها خود از شرکت‌کنندگان نشست‌های بیلدربرگ هستند.

 

طبق اخبار موثق ارسالی توسط عوامل "جیم تاکر" و "الکس جونز" خبرنگاران نفوذی به داخل گردهمایی بیلدربرگ 2011 میلادی، چند مورد بسیار حیاتی و مهم در برنامه کاری امسال گروه گنجانده شده است:

 

1- بهار عربی: بیلدربرگی‌ها بسیار از این نگرانند که مجلس نمایندگان آمریکا بزودی با ادامه حملات غیرقانونی نیروهای ناتو و سازمان ملل به لیبی مخالفت کنند. هم‌اکنون زمزمه‌هایی در مجلس نمایندگان بخصوص در میان جمهوریخواهان وجود دارد که نیروهای ناتو که مسبب شکل گیری جنگ داخلی در لیبی هستند عقب نشینی کنند. بیلدربرگی‌ها شدیداً خواستار یک جنگ بزرگ در خاورمیانه می‌باشند تا بدین‌وسیله در اثر جنگ و کشتارجمعی، کیسه‌ پول روانه جیب رؤسای تجاری این بنیاد شود. "ناتان روچیلد" کسی بود که علاوه بر سرمایه‌گذاری برای ارتش ناپلئون در نبرد واترلو برای ارتش حریف و دشمن او یعنی "دوک ولینگتون" هم سرمایه‌گذاری کرد. بنیاد روچیلد در جنگ‌های پروس، جزیره کریمه، تسخیر کانال سوئز توسط انگلیس علیه فرانسه، جنگ مکزیک، و جنگ‌هانی داخلی آمریکا سرمایه‌گذاری کرد.

 

2- سانسور اینترنتی: بیلدربرگ قویاً نگران تأثیر اینترنت بر حرکت‌های آزادی‌خواهانه جهان امروز است. بدین‌وسیله سعی شده که اخیراً بسته‌های پیشنهادی ارائه‌شده در کنگره آمریکا برای اختصاص سرمایه به منظور تنزل دادن اینترنت به محدودترین و پایین‌ترین سطح ممکن مورد توجه جدی قرار گیرد.

کمیسیون اروپا هم بتازگی به اِعمال قوانین شدید و سختگیرانه برای محدود کردن آزادی‌های فردی در اینترنت و نابودی فضای بی‌طرفی و دموکراسی چراغ سبز نشان داده است. در آمریکا هم رسانه‌هایی که حکم مرغ مقلد را دارند بظاهر مخالف مجموعه این قوانین که ACTA  نام دارد هستند و در خفا دست در دست بیلدربرگی‌ها دارند چرا که خود از بیلدربرگی‌ها هستند. این قوانین، یعنی خفه‌کردن انسان‌های وارسته که براستی  به نام و اعتقاد حفظ کپی‌رایت و مبارزه با تروریسم قصد دارند جلوی بیلدربرگ و دستان نامرئی مدعیان مالکیت کره زمین بایستند.

 

طرفداران جهانی‌شدن با وجود اینترنت مخالفتی ندارند چرا که برای آنها پولساز است. این افراد جایی با اینترنت مخالفت میکنند که آزادانه و شجاعانه دست آنها را رو کرده و با سیاست‌های جهانی‌شدن آنها مخالفت کند. در آینده شاهد ظهور وسیع همین نوابغ بیلدربرگی در عرضه سیاست خواهیم بود که از مردمان جهان می‌خواهند از اینترنت استفاده نکنند چون در حال تبدیل‌شدن به یک سلاح تروریستی برای نابودی نوع بشر است و باید برای سلامتی خود و کودکانشان سرشان را پایین بیندازند.

 

3- به درازا کشاندن بحران اقتصادی:  بیلدربرگی‌ها سعی دارند تا میزان ورشکستگی‌های بانکی و مردمی را تا حد اعلا بالا ببرند. آنها کشورهای پرتغال، ایرلند، یونان و دیگر اعضای اتحادیه اروپا در درجه اول اهمیت قرار داده‌اند.

 

مغز شرور پنهان (بیلدربرگ) خواستار افزایش چشمگیر قیمت نفت و گاز و سقوط اقتصاد کشورهاست؛ کافی است به مرگ دلار، افزایش قیمت انرژی، و شلوغیها واعتراضات سراسر دنیا توجه کنید؛ آن‌وقت خواهید یافت بیلدربرگ چه می‌خواهد.

 

این بنیاد تصمیم دارد تا با نابودکردن درآمد و دارایی ملی کشورها، آشتی بیشتر قدرت و پول، و بهره‌وری از یک بحران اقتصادی یک دولت جهانی با یک ارز رایج و حکومت پلیسی بوجود آورد.

 

4- تعیین رئیس جدید صندوق بین‌المللی پول: این شخص در این گردهمایی مشخص شد. استانلی فیشر، رئیس بانک مرکزی رژیم صهیونیستی، پیش‌تر آمادگی خود را برای تصدی پست ریاست صندوق بین‌المللی پول اعلام کرده بود. مقامی که قبلاً دومینیک استراسکان آن را بر عهده داشت که خود نیز از دعوت‌شدگان چندساله جلسات بیلدربرگ بوده است. فیشر همچنین یکی از اعضای شورای مناسبات خارجه کمیسیون سه ضلعی است.

 

استراسکان پس از اتهام مبنی بر تجاوز به یک پیشخدمت هتل از این پست استعفا داد.  

 

بسیاری معتقدند که بیلدربرگ، طراح این داستان و عامل به جریان افتادن مجدد این پرونده پس از گذشت سال‌ها بوده تا بدین‌وسیله او را از این پست کنار بگذارد.

 

تا همین اواخر، رقابت میان فیشر، آگوستین کارستنس (رئیس بانک مرکزی مکزیک) و کریستین لگارد (وزیر دارایی فرانسه) وجود داشت اما باید دید رئیس انتخاب‌شده، نهایتاً کدامیک از این سه نفر خواهد بود.

 

5- افزایش جنگ و کشتار: منبع خبری جیم تاکر در جلسه بیلدربرگ گفته است که ایجاد جنگ در خاورمیانه یکی از مهمترین برنامه‌های بیلدربرگ است. این منبع گفته که بیلدربرگی‌ها بر این اعتقادند که جمعیت جهان بسیار زیاد شده و فقط جنگ می‌تواند تا حدودی این مشکل را چاره کند. وی به جیم تاکر گفته است که تمامی افراد عضو بیلدربرگ بصورت متحد‌الرأی بر این تصمیم استوار بوده و لزوم بروز جنگ را قطعی می‌دانند.

 

کشتار و ذبح انسان و دامن زدن به مرگ و میر در فرقه های ماسونی از جمله بیلدربرگ، جزء اصول اصلی است و عوامل این گروه ها موظفند، تا حد ممکن به جنگ و نسل کشی دامن بزنند تا جمعیت جهان کاهش یابد.

 

جیم تاکر به عصبانیت شدید بیلدربرگی‌ها اشاره کرده است که ناشی از حضور خبرنگاران و رسانه‌ها در محل نشست و بروز خبر از داخل به بیرون توسط عوامل شناخته‌نشده می‌باشد. او گفت که روبرت مردوخ، یهودی صهیونیست متنفذ رسانه‌های جهان، از طرف بیلدربرگ مأمور شده بود تا روزنامه‌های گاردین و آیریش‌تایمز را از پوشش خبری گردهمایی منصرف کند که موفق نشد.

 

منابع تاکر به وی گفته‌اند که بیلدربرگی‌ها بشدت از حضور رسانه‌ها و معترضان در جلوی هتل محل برگزاری گردهمایی شوکه شده‌اند.

حواشی گردهمایی امسال (2011)

1- مقامات سوئیسی مدعی بودند که احتمال بمب‌گذاری وجود داشته و به همین دلیل شاهراه ارتباطی به محل برگزاری گردهمایی را که از کنار روستایی در دامنه آلپ می‌گذرد تا دو ساعت مسدود کرده بودند.

 

2- در روز 9 و 10 ژوئن، "ماریو بورگزیو" عضو حزب لگانورد ایتالیا و کمیته آزادی‌های مدنی، عدالت و امور رفاهی پارلمان اروپا، خواستار ورود به گردهمایی و اعتراض به بیلدربرگ شد که سرانجام از سوی تیم محافظان گردهمایی بشدت مورد حمله قرار گرفته و با بینی شکسته بازداشت شد. بورگزیو طبق یک عمل قانونی خواستار ورود به سالن بوده و به همین دلیل از گارد امنیتی و پلیس سوئیس شکایت کرده است. سفارت ایتالیا در سوئیس هم خواستار بررسی اتفاقات شده است. بورگزیو خود در این مورد می‌گوید: "در اغاز پلیس سوئیس مرا بازداشت کرد و سپس گارد امنیتی با وحشیانه‌ترین حالت به من حمله کرد. بله، من به بیلدربرگی‌ها اعتراض میکنم چون بدون رضایت انسانهای این کره خاکی هر چه دل‌شان بخواهد می‌کنند و در مورد سرنوشت‌ها انسان‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند. این بنیاد با مخفی‌کاری کارش را جلو می‌برد."

 

3- عده‌ای از نمایندگان مجلس سوئیس به رهبری "دومینیک بائتیگ" در مقابل محل برگزاری گردهمایی تجمع کردند و خواستار دستگیری چند تن از اعضای این محفل ماسونی از جمله هنری کسینجر، جرج دبلیو بوش، دیک چنی، و ریچارد پرل که از سوی دادگاه‌های بین المللی جنایتکار جنگی شناخته شده و تحت پیگرد هستند، شدند. کسینجر و پرل از مدعوین همیشگی بیلدربرگ هستند و کسینجر که یک یهودی صهیونیست سرشناس است معمولاً ریاست جلسات را بر عهده دارد. ریچارد پرل، یهودی صهیونیست و از اصلی‌ترین استراتژیست‌های سیاست خارجی و راهبردهای نظامی پنتاگون و طراح اصلی جنگ عراق و افغانستان و اشغال این دو کشور بود که اکنون به عنوان طراح سرنگونی حکومت سوریه مطرح است.

 

جرج دبلیو بوش در ماه فوریه به دلیل صدور حکم بین‌المللی مبنی بر دستگیری وی به علت جنایت در گوانتانامو به سوئیس پناه برد.

 

لوکاس رایمن، یکی از سیاستمداران سوئیسی اذعان داشت که «حزب مردم» مجلس سوئیس قویاً با اعمال صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و بنیاد بیلدربرگ آشنا و با آنها مخالف است.

 

گفتنی است که بائتیگ شجاعانه گارد امنیتی محل برگزاری گردهمایی و بلدربرگی ها را متوجه عواقب اعمالشان و مخفی‌سازی‌های علیه حقوق بشر کرده است.

 

4- حضور جوانان همجنس‌باز در ساعات پذیرایی گردهمایی: منابع جیم تاکر از حضور مردان تن‌فروش همجنس‌باز در خلال ساعات پذایرایی از میهمانان گردهمایی خبر دادند. به گفته این منابع، این افراد پیش از حضور میهمانان، وارد تالار «ال پارادیزو» شده و همراه با متصدیان پخش مشروبات الکلی، نمایش‌ها و پذیرایی‌های مختلفی را در آنجا انجام داده‌اند که بسیار هم هزینه در بر داشت. یکی از متصدیان مشروبات الکلی، چاقوی کوچکی را که ابزار کار وی بوده همراه داشته است که به علت یافتن آن در جیب او، ساعت‌ها توسط تیم امنیتی مورد سؤال قرار گرفته است.

 

5- در روز 11 ژوئن، بیلدربرگی‌ها با خیل عظیمی از معترضان روبرو شدند. "اریخ اشمیت" مدیر اجرایی گوگل، "فرانکو برنابی" مدیر اجرایی تله‌کام ایتالیا، "یینگ فو" وزیر امور خارجه چین، "جاکوب والنبرگ" بانکدار و سرمایه‌دار میلیاردر سوئدی، "توماس اندرز" مدیر اجرایی ایرباس، سر "ریچارد لمبرت" مدیر بنیاد ارنست و یانگ، و "راری استوارت" نماینده محافظه‌‌کار مجلس انگلیس، زمان خروج از هتل همراه یکدیگر بودند و وقتی در حال ورود به مینی‌بوس برای ترک محل برگزاری گردهمایی بودند، با سیل عظیمی از اعتراض روبرو می‌شوند.

 

وقتی علی اصلان، از فعالان «جبهه ضد بیلدربرگ» خود را به نزدیکی توماس اندرز می‌رساند و از او می‌پرسد که چه در گردهمایی گذشت، اندرز پاسخ می دهد: "چیز بدی نبود، ما فقط برنامه‌ هامون رو بررسی کردیم!" و وقتی علی اصلان می‌گوید: "من متوجه نمی‌شوم؛ این‌همه سیاستمدار داخل اون سالن بودند. پس حتماً درباره چیزهای خیلی مهمی صحبت شده؛ چرا ما اجازه نداریم بدونیم اون تو چی گذشته؟"، توماس اندرز لبخندی زده و فقط میگوید: "من نمیتونم به شما بگم چی اون تو گذشته و شما هم نمیتونید بدونید".

 

 

باشگاه بیلدربرگ: حکومت نامرئی جهان

«بیلدربرگ» یک سازمان جهانی مرموز است که محافل مختلف سیاسی به دیده مشکوک به آن نگریسته و بسیاری آن را «حکومت پنهان جهان» می‌دانند.

 

بررسی موشکافانه روند مناسبات بین المللی، پرده از ماهیت «بظاهر متفاوت» دولت‌های غربی برداشته و همه آنها را در یک «مسیر واحد» قرار می دهد. مسیری که در آن، سیاست و اقتصاد و اصول ارزش های یک دولت و کشور خاص مطرح نیست و موجودیت نظام های سیاسی، فقط در قالب این «واحد» قابل تعریف است. اگر اروپا و آمریکا اختلافات جزیی با هم دارند، در سیاست شعارهایی چون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر؛ و در اقتصاد نئولیبرالیسم، آنها را به هم پیوند زده است. اگرچه این پیوند در خدمت توهین به دموکراسی، سلب آزادی، نقض حقوق بشر و استثمار جهان سوم قرار گرفته، اما دولت های غربی با بهره گیری از بلندگوهای تبلیغاتی خود و سانسور واقعیت ها، در مقابل آگاهی افکار عمومی نیز ایستاده اند. این همسویی و وحدت رویه، حکایت از یک معمار پشت پرده دارد که با «تعیین مسیر» و «تعریف اصول» می خواهد دنیا را بر محور خواسته هایش بچرخاند.

 

به راستی، این معمار کیست؟ چه شخص یا گروهی دستور روز جهان را مشخص می کنند؟ آیا امکان دارد که گروهی کوچک بر کل دنیا حکومت کند و تعیین سران کشورها در دست آن باشد؟ تعیین کننده قیمت نفت و طلا باشد؟

 

با در نظر گرفتن گروهی متشکل از بزرگترین سرمایه داران جهان، سران رسانه های پرمخاطب و تأثیرگذار دنیا، رهبران کشورهای صنعتی، افراد بانفوذ و تاثیرگذار در عرصه سیاست بین الملل و... تصور این «گروه معمار» چندان هم مشکل نیست.

  

«بیلدربرگ» یک سازمان جهانی مرموز است که محافل مختلف سیاسی به دیده مشکوک به آن نگریسته و بسیاری آن را «حکومت پنهان جهان» می دانند.

 

صهیونیست ها در راستای اهداف خود برای تسخیر جهان و تشکیل یک «حکومت واحد» تحت کنترل خود، پس از برنامه ریزی برای در دست گرفتن اهرم های سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی جهان، حال به این نتیجه رسیده بودند که باید این اهرم ها را در رأس یک هرم جمع کرده و از یک منبع فکری و ایدئولوژیک تغذیه کنند. «بیلدربرگ» این منبع ایدئولوژیک است که تقریباً هر سال یکبار رهبران سیاسی جهان، رؤسای شرکت های بزرگ و محافل مالی عظیم که بازوهای اقتصادی و بازرگانی دنیا را در انحصار دارند و نیز صاحب‌نظران عرصه های سیاسی، اجتماعی و تبلیغاتی را در یک نقطه جمع کرده و پشت درهای بسته دستور کار سال آینده جهان را تعیین می کند.

 

این نهاد تحت کنترل صهیونیست ها همه ابزارهای لازم را برای تحقق اهداف خود در اختیار دارد. با بهره گیری از رسانه ها و منابع عظیم مالی، قدرت و حکومت در کشورها را به افراد موردنظر خود می سپارد؛ با استفاده از اهرم هایی چون بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و مانند آنها، قیمت نفت و طلای سال را تعیین می کند. به واسطه بازوهای اجتماعی و حقوقی خود قوانینی را برای کشورها وضع می کند که جلو هرگونه تحرک علیه اهداف صهیونیسم را بگیرد.

 

براساس مدارک موجود، پیوند اروپا و آمریکا به وسیله ناتو، ایجاد بازار مشترک اروپا، روی کارآمدن کسانی چون کلینتون، بلر و بسیاری که هنوز نامشان در خفا مانده، استعفای مارگارت تاچر، وقوع جنگ خلیج فارس، تحول نهضت اروپا، تخریب وجهه ژان ماری لوپن ناسیونالیست در فرانسه، تحریم آرژانتین در جریان جنگ «فالک لند»، تقسیم آلمان به دو قسمت شرقی و غربی، همه و همه در جلسات بیلدربرگ تصمیم گیری شده اند.

 

بیلدربرگ به دنبال ایجاد یک دولت جهانی است. دولتی که اقتصاد و سیاست و حتی مذهب آن فقط یک بعد داشته باشد: صهیونیسم.

 

جلسات بیلدربرگ هر سال در یکی از هتل های پنج ستاره دنیا و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی تشکیل می شود. از آنجایی که صهیونیسم، رمز موفقیت خود را «پنهان کاری» می داند، هیچ رسانه ای حق ورود به جلسات آن را ندارد. هتل مورد نظر 48 ساعت قبل از شروع اجلاس قُرق می شود. مأموران سیا و کشور برگزارکننده، در جای جای هتل مستقر می شوند. به آنها دستور داده می شود که هر جنبنده ای را در محدوده چند کیلومتری هتل تحت کنترل داشته و در صورت نیاز، افراد مشکوک را خلاص کنند.

 

کشور برگزارکننده اجلاس، از سوی منابع مالی بیلدربرگ برای رزرو هتل تغذیه می شود. اسامی دعوت شدگان به اجلاس کاملاً محرمانه می ماند و کشور میزبان برای دعوت شدگان ویزا هم صادر نمی کند تا نام آنها در جایی ثبت نشود. محتوای اجلاس کاملا محرمانه می ماند و هیچ یک از اعضا حق انتشار مطالب مطروحه در جریان نشست ها را ندارد.

 

تمامی ورود و خروج ها در جریان این نشست های چهار روزه تحت کنترل است. حتی میوه ها و مواد غذایی که برای شرکت کنندگان تهیه می شود، کاملاً بازرسی می شوند. سؤال منتقدان این است که «اگر هدف از برگزاری این اجلاس توطئه چینی علیه ملت ها و کشورها، استثمار جهان سوم، استحمار افکار عمومی، و پیشبرد اهداف شوم صهیونیسم نیست، چرا این اصل دموکراسی مبنی بر «بحث و تبادل نظر علنی در مورد مسائل» در بیلدربرگ رعایت نمی شود؟»

 

سال ها بود که حتی مکان و زمان برگزاری اجلاس بیلدربرگ نیز فاش نمی شد اما خبرنگاران جسوری هستند که سال ها به تعقیب بیلدربرگی‌ها پرداخته و به اسناد قابل توجهی در این مورد دست یافته اند.

 

از آنجایی که سران رسانه های بزرگ دنیا خود در خدمت بیلدربرگ هستند، این رسانه ها هیچ گاه اقدام به تشریح کارکرد این سازمان مخوف نکرده اند. «گوردن تتر» ستون نویس روزنامه انگلیسی «فایننشال تایمز» در سال 1974 میلادی در مطلبی فقط چند سؤال در مورد جلسات بیلدربرگ مطرح کرد، اما بلافاصله توسط گردانندگان روزنامه مذکور، از کار برکنار شد .

 

گفتمخدایا از همه دلگیرم   گفتحتی از من؟

گفتمخدایا دلم را ربودند    گفتپیش از من؟

گفتمخدایا چقدر دوری

گفتتو یا من؟

گفتمخدایا تنها ترینم

گفتپس من؟

گفتمخدایا کمک خواستم

گفتاز غیر من؟

گفتمخدایا دوستت دارم     گفتبیش از من؟

 

 

 

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم...

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد 

برسیم!

  


پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد.


پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟".

          
پل سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است".
                    
  پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این که دیناری بابت آن پرداخت کنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای کاش..."
            
 
    البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی می خواهد بکند. او می خواست آرزو کند. که ای کاش او هم یک همچو برادری داشت.
     اما آنچه که پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:" ای کاش من هم یک همچو برادری بودم."
 
  پل مات و مبهوت به پسر نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت: "دوست داری با ماشین یه گشتی بزنیم؟""اوه بله، دوست دارم."
  

تازه راه افتاده بودند که پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی که از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش کنم که بری به طرف خونه ما؟".

   

پل لبخند زد. او خوب فهمید که پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ و شیکی به خانه برگشته است.


  اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی که دو تا پله داره، نگهدارید.".
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت که پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت.


 او برادر کوچک فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل کرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره کرد :..


" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه که طبقه بالا برات تعریف کردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نکرده.


 یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد . اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری که همیشه برات شرح می دم، ببینی."


پل در حالی که اشکهای گوشه چشمش را پاک می کرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند.

 
 برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، کنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.
 
 
 

<<    1       2       3       4       5       ...       21    >>