X
تبلیغات
زولا

مفسر

چقدر دوست داشتم میتونستم زمان رو به عقب برگردونم به خیلی سال پیش به دوران دبیرستان که همش ارزوی یه زندگی مهیج رو داشتم و از زندگی یکنواخت و همیشگی ام ناراضی بودم.اگه میتونستم سمیه پانزده ساله رو ببینم بهش میگفتم یه روزی میاد که ارزوی یه زندگی کاملا معمولی و ساده رو داشته باشی. پس دنبال ماجراجویی و روابط عاطفی هیجان انگیز نرو. یه رشته دیگه انتخاب کن .تو هجده سالگی با خواستگار بیست و سه ساله ات که پسر سالم و خوبیه ازدواج کن و یه زندگی سالم و بدون دغدغه داشته باش. توی سالهای بعد افسردگی و پشیمونی منتظرته خودت رو نجات بده ولی افسوس که نمیشه. ای کاش سمیه شصت ساله الان میومد سراغم و بهم میگفت که باید چی کار کنم. ای کاش....